عاشقان عیدتان مبارک
میلاد با سعادت
اولین امام شیعیان
حضرت امام علی ( ع)
بر تمام مسلمانان جهان خجسته باد

میلاد با سعادت
اولین امام شیعیان
حضرت امام علی ( ع)
بر تمام مسلمانان جهان خجسته باد

دوستان عزیز به زودی
تمامی کتابهای موجود و همچنین مقاله ها
در سایت
به شکل فایل PDF
در دسترس دوستان قرار خواهد گرفت
کتاب آنک مسیح ، اینک انسان نوشته : علیرضا شجاعی زند
برای اولین بار در سایت انتظار نور گیلان لطفا این کتاب را کامل خوانده و نظرتان را برایمان بنویسید
قسمت آخر:
استمداد از عقل در خدمت به ايمان
از نظر پولس، ايمان واقعى آن نيست كه به وجود چيزى باور داشته باشيم؛ بلكه ايمان واقعى يعنى تسليم شدن بى قيدوشرط به مشيت و احسان الهى.(236) در مقابل تلقى پولس از ايمان واقعى، كه باور و اعتقاد ذهنى در آن هيچ نقشى نداشت، برداشت ديگرى نيز در ميان مسيحيان رشد كرد كه ايمان واقعى را باور به عقايد صحيح و آموزه هاى راستين مسيحى مى دانست.(237) اين دو تلقى در تقابل و تبادل با يكديگر و در كشاكش ميان ايمان قلبى و باور عقلى، نحله هاى مختلفى را در «الهيات مسيحى » شكل داده اند.
گرايشى كه بر انديشه الهياتى آباى كليسا در قرون اوليه مسيحى سايه انداخت و نخستين عقايد كلامى مسيحيت را پديد آورد، متاثر از مكتب نوافلاطونى بود كه از طريق آمونيوس ساكاس و شاگردان وى در كليساى اسكندريه به درون مسيحيت راه پيدا كرد. مكتبى كه فلوطين(ف. 269) در امپراتورى روم پايه گذاشت، پيرو جوانب عرفانى فلسفه افلاطون بود. در مكتب نوافلاطونى، روح در تقابل با جسم تفوق مى يافت و ادراك و معرفت، تابع روح مى گرديد.(238) پير دوكاسه مى گويد: هدف اعلاى اين مكتب نه كمال معرفت، بلكه فنا و جذبه بوده است.(239) به عنوان شاخص ترين متاله قرون نخست كه مشرب ضد فلسفى و ضد عقلى مسيحيت را حتى قبل از شيوع انديشه هاى نوافلاطونى ترويج و تقويت كرد، از ترتوليانوس(ف. 225) با آن شعار معروفش كه: «اورشليم را با آتن كارى نيست » نام برده شده است. ژيلسون در معرفى آراى نحله ترتوليانوسى ها مى گويد: آنان معتقد بودند كه وحى به انسان نازل شده است تا جايگزين تمامى معارف، اعم از علوم تجربى، اخلاقى و فلسفى گردد. به نظر ايشان چون خدا با انسان سخن گفته است، ديگر نيازى به تفكر نيست و از اين پس بايد تمامى هم و غم بشر مصروف رستگارى خويش از طريق كتاب مقدس شود.(240) طاطيانوس(ف. 180)، مؤلف دياتسرون، نيز يكى ديگر از شخصيت هاى الهيات ضد عقلى شناخته شده است.(241)
رشد انديشه هاى افلاطونى و نوافلاطونى در ميان مسيحيان از شدت تنفر و ضديت مسيحيان نسبت به معارف عقلى تا حدى كاست و نحله معتدل ترى را در الهيات مسيحى پديد آورد كه شخصيت هاى شاخص آن كلمنت(ف. 215)، اوريگن(ف. 254) و آگوستين(ف. 430) بودند. ژيلسون ژوستينين شهيد(ف. 165) را نيز كه با فلسفه يونانى به خوبى آشنا بود، از قائلان به همين رهيافت دانسته است. اگرچه خانواده آگوستينى را در ميان متالهان مسيحى از معتقدان به رهيافت تفاهمى - تفاهم ميان عقل وايمان - دانسته اند، ليكن هنوز نمى توان آنان را يك جريان «عقل باور» در الهيات مسيحى قلمداد كرد. ايده مشتركى كه اعضاى اين نحله را گرد هم آورد، اين عبارت عهد عتيق بود: «مادام كه ايمان نياورده ايد، فهم نخواهيد كرد»(اشعيا، 7: 9). آگوستين با تمسك به همين آموزه مى گويد: «ايمن ترين طريق وصول به حقيقت، راهى است كه از وحى به عقل مى رسد؛ نه از يقين عقلى به ايمان. فهم پاداش ايمان است؛ لذا در پى آن مباش تا بفهمى و سپس ايمان بياورى؛ بلكه ايمان بياور تا بفهمى. »(242) رهيافت تفاهمى خانواده آگوستينى كه وظيفه عقل را تنها تفقه در مضامين وحى و نه كسب بصيرت و معرفتى مستقل مى دانست، در طول قرون وسطا بر انديشه الهياتى مسيحيان غلبه داشت و به دفاع عقلانى از ايمان تفويضى خداوند مشغول بود. آنسلم(ف. 1109) با خطمشى «ايمان در طلب ادراك » و سن برنارد(ف. 1153) با منحصر ساختن وظيفه فلسفه به بازشناسى مسيح مصلوب، از جمله متالهانى اند كه اين جريان را با قوت تا قرون دوازدهم و سيزدهم تداوم بخشيدند.(243)
قرون سيزدهم و چهاردهم در تاريخ الهيات مسيحى، شاهد رشد جريانى است كه اهميت و استقلال بيشترى براى عقل نسبت به گذشته قائل بود. اين جريان عقلى پرنفوذ، طيف گسترده اى را از آبلار(ف. 1142) تا توماس آكويناس(ف. 1274) دربر مى گرفت. ژيلسون در دسته بندى خويش از متالهان مسيحى قرون وسطا، آنان را بر حسب تعهدشان بر هر يك از دو سوى مسئله و شان فائقه اى كه براى «عقل » يا «ايمان » قائل بودند، در دو نحله متمايز تحت عنوان «خانواده ابن رشدى » و «خانواده تومايى » از هم جدا كرده است.(244) هرچند تلاش عقل باوران مسيحى در دو سه قرن منتهى به دوران جديد تا حدى از بدبينى هاى ريشه دار و كهن مسيحيان نسبت به عقل و فلسفه كاست، اما هيچ گاه نتوانست انگاره تقابلى غالب بر نگرش مسيحى را از آن جدا كند. آراى ابن رشد(ف. 1198)، فيلسوف مسلمان اهل قرطبه، به علت وزن و اهميت بيشترى كه به عنصر عقل مى داد، هيچ وقت فضاى مساعد و زمينه متفاهمى در سنت مسيحى پيدا نكرد و فلسفه مدرسى آكويناس نيز به رغم تاثيرات جدى اش بر الهيات قرون سيزده تا پانزده، هرگز يك رهيافت متلائم با ايمان مسيحى دانسته نشد و لذا با به راه افتادن نخستين امواج موسوم به دوران جديد به راحتى از الهيات مسيحى كنار گذاشته شد.
برخلاف باور رايج، دوران جديد نيز براى مسيحيان حامل هيچ انگاره و رويكرد جديدى به مقوله عقل وايمان نبود؛ بلكه با حفظ وبازآفرينى همان انگاره نخستين، نوعى بازگشت به الهيات آگوستينى را از نو تجربه كرد؛ چراكه در آن به خاطر تاكيدش بر ايمان محض، زمينه مساعدترى براى آزاد ساختن عقل وفلسفه ازحصار دين وجود داشت.(245)
پى نوشت ها
1) عنوان کتاب: اين استعاره از پل تيليش الهام گرفته شده است كه مى گويد: «... انسان به عوض مسيح در مركز كائنات مى نشيند... ». رك: الهيات فرهنگ، ترجمه مراد فرهادپور و فضل الله پاكزاد(چاپ اول، طرح نو، تهران، 1376)، ص 52.
2) پل تيليش، پيشين، صص 16-17.
3) همان، ص 49.
4) همان.
5) جرالد براوئر در تاييد ضمنى همين كم اقبالى به نگرش دينى پل تيليش در محيط مسيحى مى گويد: «چنين الهيدانى را در محيط آمريكا به آسانى درك نمى كردند و ارج نمى نهادند. » رك: آينده اديان، ترجمه احمدرضا جليلى(چاپ اول، مركز مطالعات و تحقيقات اديان و مذاهب، قم، 1378)، ص 35.
6) پل تيليش، پيشين، ص 50.
7) در قرآن آمده است: «من كان فى هذه اعمى فهو فى الآخرة اعمى... »(سوره اسراء، آيه 72).
8) حضرت على(ع)، در خطبه 153 نهج البلاغه در نسبت ميان دين و دنيا مى فرمايند: «كما تدين تدان و كما تزرع تحصد وما قدمت اليوم تقدم عليه غدا».
9) و حديث نبوى است كه مى گويد: «الدنيا مزرعة الآخرة ».
لاتينى، Khristos يونانى و ماشيح عبرى. مسيح اسم عام و به معناى «مسح شده » و «تدهين شده »، يعنى با روغن متبرك شده، است و با عيسى Jesus يا يشوع كه اسم خاص است، فرق دارد. منظور از مسيح در اين متن همان عيساى ناصرى است.
11) اصطلاح اصيل در اين جا فاقد هرگونه بار ارزشى است و چيزى جز معناى «اوليه » از آن مستفاد نمى شود.
12) تمامى مسيحيان، اعم از كاتوليك و پروتستان و ارتدكس، متن واحدى را كه حاوى چهار انجيل و يك گزارش از اعمال رسولان و متنى از يوحنا به نام مكاشفه و بيست و يك رساله از رسولان است و تحت عنوان عهد جديد شناخته مى شود، قبول دارند. فرقه هايى كه به اناجيل و متن هاى ديگرى به جز موارد مذكور اعتقاد دارند، اقليت هايى هستند كه در مقابل جريان غالب مسيحيت، از اعتبار و اهميت چندانى برخوردار نيستند. در اين باره رك: توماس ميشل، كلام مسيحى، ترجمه حسين توفيقى(چاپ اول، مركز مطالعات و تحقيقات اديان و مذاهب، قم، 1377)، ص 26.
13) توجه شود كه مطالعه ما درباره مسيحيت و بررسى زمينه ها و واكنش هاى آن در برابر جريان عرفى شدن، به هيچ رو منوط به اثبات صحت دعوى مسيحيان درباره وحيانى بودن عين عبارات يا مضمون كتاب مقدس، آسمانى بودن عيسى مسيح(ع) و درستى وقايع تاريخى مذكور در اناجيل نيست؛ بلكه موضوع كار آن، همان دينى است كه چنين عقايد درست و نادرستى در اطراف آن شكل گرفته، گسترش يافته و ساليانى دراز بر ذهن و احساس و عمل پيروان خويش اثر گذاشته است. لذا ضمن مهم و ارزشمند دانستن بحث هاى كلامى و نقدهاى برون دينى به مسيحيت، بررسى خويش را بر پيش فرض هاى آنها مبتنى نكرده و بر نتايج حاصل از آنها متكى نساخته ام. از اين رو، حتى اثبات اين كه مسيحيت چيزى نيست جز تغيير نام تعاليم رواقى و آموزه هاى سنكا(ف. 65)، فيلسوف هم عصر عيسى، و همچنين قبول اين مدعا كه رسولان و آباى كليسا، در محتواى آموزه هاى اصيل مسيح(ع) دستكارى هاى مهمى كرده اند و برخى از اصول آن را به نفع خويش و با تشخيص خود، حذف و اصلاح كرده اند، كمترين لطمه اى به هدف اين مطالعه نخواهد زد. اشارات ما در طول كار به نحو گذرا به برخى از اين استشكالات، صرفا به جهت آشنايى بيشتر با زمينه ها و عوامل تحولات پديدآمده در مسيحيت است و لااقل در اين كار، هيچ نتيجه ديگرى از آن منظور نبوده و نيست.
14) كارل كائوتسكى، بنيادهاى مسيحيت، ترجمه عباس ميلانى(كتاب هاى جيبى، تهران، 1358)، ص 35.
15) Historical Jesus
16) گرى ولف، درباره مفهوم انجيل ها، ترجمه محمد قاضى(انتشارات فرهنگ، تهران، 1356)، صص 62-67 و 89.
17) ويليام هوردرن، راهنماى الهيات پروتستان، ترجمه طاطه وس ميكائليان(چاپ اول، انتشارات علمى و فرهنگى، تهران، 1368)، صص 37-39.
18) اريك فروم نيز در مطالعه خود درباره تاثير عوامل اجتماعى - روانى بر تحولات اعتقادى مسيحيت در سده هاى نخست، بحث عيساى تاريخى را در پرانتز قرار داده و از آن درگذشته است. رك: جزم انديشى مسيحى، ترجمه منصور گودرزى(مرواريد، تهران، 1378)، ص 62.
19) كى يركه گور مى گويد: ايمان دينى لزوما نسبتى با شناخت واقعيتى تاريخى كه از طريق پژوهش هاى تاريخى احراز شده باشد، ندارد؛ چنان كه ايمان حواريون به مسيح، نهاده عيساى تاريخى كه با او زيسته اند، نيست، بلكه ناشى از آن مسيحى است كه پس از مرگ عيسى متولد شد(رك: كارل ياسپرس، مسيح، ترجمه احمد سميعى، چاپ اول، خوارزمى، تهران، 1373، صص 59-60). ياسپرس مى گويد: با اين كه سرگذشت عيسى در حاشيه و سايه روشن جهان هلنى - رومى قرار دارد و به لحاظ تاريخى همانند بسيارى از افراد و فرق و جريان ها در گوشه و كنار جهان باستان است، اما اين سؤال همچنان باقى است كه چرا از ميان آن همه، فقط سرگذشت عيسى است كه چنين پرشور تداوم مى يابد(رك: همان، صص 42-43).
20) مسيحيان معتقدند كه مريم هنگامى كه عيسى را باردار شد، باكره بود. كاتوليك ها اعتقاد دارند كه او تا آخر عمر باكره باقى ماند و لذا اقوال كتاب مقدس درباره وجود پدر، برادران و خواهران عيسى را به گونه ديگرى تفسير مى كنند؛ درحالى كه پروتستان ها بكارت مريم را به ولادت عيسى محدود مى كنند و معتقدند كه مريم پس از تولد عيسى، صاحب فرزندانى از يوسف گرديده است و لذا تعابير اناجيل درباره پدر، برادران و احيانا خواهران وى نيازمند هيچ تفسير غيرلفظى نيست. براى تفصيل دراين باره نگاه كنيد به: توماس ميشل، پيشين، ص 67؛ و همچنين به: عبدالحسين زرين كوب، در قلمرو وجدان(چاپ دوم، سروش، تهران، 1375)، صص 211-212.
21) در عهد جديد از چند يعقوب نام برده شده كه يكى پسر اسحاق از اجداد عيسى است؛ دوتاى ديگر، يعنى پسر زبدى و پسر حلفى از حواريون اند. چهارمى كه از او گاهى به عنوان پسر مريم و گاهى برادر عيسى ياد مى شود، همان كسى است كه پس از مصلوب شدن عيسى به او ايمان آورد و در عهد رسولان، عهده دار رياست كليساى اورشليم شد.
22) يهودا برادر ناتنى عيسى است؛ ظاهرا او هم مانند يعقوب پس از مصلوب شدن عيسى به او ايمان مى آورد. مريل سى تنى يكى از رساله هاى عهد جديد را به او منسوب دانسته كه به نظر مى رسد، مرتكب خطا شده است. رك: مريل سى تنى، معرفى عهد جديد، ترجمه طاطاووس ميكائليان(حيات ابدى، بى تا)، ص 108.
23) ياسپرس مى گويد: عيسى چهار برادر و چهار خواهر داشت. رك: كارل ياسپرس، پيشين، ص 26.
24) روايت متى از اين دوره با آنچه لوقا آورده، متفاوت است. او مى گويد كه والدين عيسى به دليل خوف از تصميم هيروديس كه در صدد قتل عيسى در كودكى بود، به مصر گريختند و پس از مرگ هيروديس به ناصره بازگشتند(2: 13 و 23-21).
25) لوقا مى گويد: «عيسى تقريبا سى ساله بود كه خدمت خود را شروع كرد»(3: 23).
26) به جز موارد مذكور، بيش از دو جاى ديگر از مريم، مادر عيسى ياد نمى شود. يك بار در انجيل يوحنا، وقتى از زنان پاى صليب نام مى برد، مى گويد كه يكى از آن مريم ها، مادر عيسى بوده است(19: 25)؛ و بار دوم، لوقا در اعمال رسولان از حضور مادر عيسى در جمع حواريون و پيروان خاص، پس از بازگشت از كوه زيتون كه مسيح(ع) از آن جا به آسمان رفت، ياد مى كند(1: 14). فروم مى گويد كه در عهد جديد، مريم بر مردم عادى امتيازى ندارد، اما در ادوار بعدى اهميتى در حد «مادر خدا» پيدا مى كند و مورد احترام و پرستش مسيحيان قرار مى گيرد. رك: اريك فروم، پيشين، صص 103-104؛ نيز به: عبدالحسين زرين كوب، پيشين، صص 211-212.
27) در انجيل متى آمده است كه: «يك نفر براى عيسى پيغام آورد كه آنها [مادر و برادرانش] بيرون در منتظرند. عيسى گفت مادر من كيست، برادرانم كيستند؟ بعد به شاگردانش اشاره كرده و گفت اينها هستند مادر و برادران من. بعد اضافه كرد هر كه از پدر آسمانى من اطاعت كند، برادر و خواهر و مادر من است »(12: 50 - 48). شايد غرض متى از آوردن اين روايت، نشان دادن اهميت قرابت هاى ايمانى نسبت به قرابت هاى خونى در نزد عيسى مسيح(ع) بوده باشد و نتوان به روشنى بى اعتنايى عيسى به خانواده اش را از آن استنباط كرد. ليكن با توجه به قول يوحنا مبنى بر ايمان نياوردن برادرانش در طول حيات زمينى وى، احتمال دوم هم تاحدى وارد است. فيضى مى گويد كه مادر عيسى نيز در هنگام شهادت وى بر روى صليب ايمان آورده است. رك: محمدعلى فيضى، تاريخ ديانت مسيح(كيهان، تهران، 1340)، ص 22.
28) رابرت هيوم، اديان زنده جهان، ترجمه عبدالرحيم گواهى(چاپ پنجم، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، تهران، 1376)، ص 340.
29) براى تفصيل دراين باره نگاه كنيد به: فندر، سنجش حقيقت(بدون مشخصات مترجم و ناشر، 1934)، صص 116-119؛ كارل ياسپرس، پيشين، ص 27؛ مريل سى تنى، پيشين، ص 6و29؛ كنت آستر، ديد كلى از خدا و انسان،(بنياد ادونتيست، تهران، 1356)، صص 210-223.
30) در نامه به عبرانيان، به عنوان «شبان اعظم گوسفندانش »(13: 21 - 20) و در نامه اول پطرس به عنوان «شبان اعظم »(5: 4) خوانده شده است. «گوسفندان رميده خداوند»، شايد اشاره به پيروان يحيى پس از به شهادت رسيدن وى دارد؛ چرا كه بيشتر پيروان اوليه عيسى را همين افراد تشكيل مى داده اند. ر. ك: محمدعلى فيضى، پيشين، ص 5.
31) عيسى مسيح(ع) درباره خود مى گويد: «روباه ها براى خودشان لانه دارند و پرندگان آشيانه؛ اما من كه مسيح هستم، جايى را ندارم كه استراحت كنم »(متى، 8: 30).
32) تمام اختيارات آسمان و زمين به من داده شده است. پس برويد و تمام ملت ها را شاگرد من بسازيد و ايشان را به اسم پدر و پسر و روح پاك خدا غسل تعميد بدهيد»(متى، 28: 18-19). درباره تجويز جهانى شدن بشارت مسيح(ع) رك:(مرقس، 16: 15)،(لوقا، 2: 32) و(اعمال رسولان، 1: 7-8).
33) پولس در نامه به مسيحيان روم مى گويد: «همان طور كه مى دانيد، خدا مرا به عنوان فرستاده مخصوصى براى غير يهوديان انتخاب كرده است »(11: 13).
34) فكر نكنيد كه من آمده ام تا تورات موسى و نوشته هاى پيغمبران ديگر را منسوخ كنم. من آمده ام تا آنها را تكميل كنم و به انجام برسانم »(متى، 5: 17).
35) كارل ياسپرس، پيشين، صص 35-42.
36) براى تفصيل در اين باره نگاه كنيد به: و. م. ميلر، تاريخ كليساى قديم در امپراطورى روم و ايران، ترجمه على نخستين(چاپ دوم، انتشارات حيات ابدى، 1981)، صص 27-40؛ ه. بارنز و ه. بكر، تاريخ انديشه اجتماعى، ترجمه جواد يوسفيان و على اصغر مجيدى(كتاب هاى جيبى، تهران، 1358)، ص 278.
37) كارل ياسپرس، پيشين، صص 27-32.
38) همان، صص 35-37.
39) مرقس، 6: 4.
40) عبرانيان، 1: 14.
41) اول يوحنا، 4: 9.
42) عبرانيان، 1: 4.
43) متى، 18: 11 و مرقس، 10: 45.
44) اول پطرس، 1: 19.
45) يوحنا، 1: 29.
46) عبرانيان، 13: 20-21.
47) اول پطرس، 5: 4.
48) يوحنا، 1: 11.
49) عبرانيان، 4: 14.
50) يوحنا، 20: 16.
51) لوقا، 24: 19.
52) يوحنا، 1: 1.
53) مكاشفه، 19: 13.
54) يوحنا، 14: 6.
55) يوحنا، 14: 6.
56) يوحنا، 14: 6.
57) يوحنا، 10: 6.
58) يوحنا، 10: 9.
59) يوحنا، 10: 7.
60) يوحنا، 6: 35.
61) يوحنا، 6: 35.
62) يوحنا، 8: 2.
63) دوم پطرس، 1: 19.
64) اول پطرس، 2: 6.
65) يوحنا، 15: 1.
66) رابرت هيوم، پيشين، ص 346. برخلاف نظر هيوم، منشا رواج اين تلقى، غالبا انجيل يوحنا دانسته شده است؛ چراكه سه انجيل معروف به «اناجيل هم نوا»، عارى از اين تعابير و برداشت ها درباره عيسى است.
67) پل تيليش، پيشين، ص 49.
68) اريك فروم، پيشين، صص 75-96.
69) فيليپ شرارد، «انسان شناسى مسيحى »، ترجمه مسعود غفورزاده(روزنامه انتخاب، ش 110).
70) رابرت هيوم، پيشين، ص 346 و 386.
71) همان، ص 386.
72) فندر، پيشين، صص 127-131.
73) جان هيك، «عيسى واديان جهانى »، ترجمه عبدالرحيم سليمانى(فصل نامه هفت آسمان، سال دوم، شماره 6، تابستان 1379).
74) اريك فروم، پيشين، صص 117-118.
75) Apologists
76) همان، ص 113.
77) براى تفصيل دراين باره نگاه كنيد به: عزت الله نوذرى، مسيحيت از آغاز تا عصر روشنگرى، صص 37-46؛ و نيز: محمدعلى فيضى، پيشين، صص 29-34.
78) جان هيك معتقد است كه اين تحير و ترديد مربوط به انسان دوران جديد است كه با نگاه امروزى به اين عقايد نمادين و اسطوره اى مى نگرد، و الا مسيحيان نخست، بدون هيچ ابهام و پرسشى اين مفاهيم و تعابير زبانى را پذيرفته بودند و به آن ايمان داشتند. رك: جان هيك، پيشين.
79) ژولين فروند مى گويد: به عقيده وبر تنها دو دين در جهان به معناى مطلق كلمه يكتاپرست و موحدند: يهوديت و اسلام. رك: جامعه شناسى ماكس وبر، ترجمه عبدالحسين نيك گهر(نيكان، تهران، 1362)، ص 168.
80) كارل ياسپرس، پيشين، ص 35-39.
81) كلبيون، شكاكان، اپيكوريان ورواقيون چهار جريان مسلكى - آيينى دوره هلنى يا يونانى مآبى شناخته شده اند. براى تفصيل بيشتر نگاه كنيد به: عليرضا شجاعى زند، «خاستگاه جامعه شناسى در فرايند رشد عقلى گرى »، ماهنامه كيهان فرهنگى(شماره 163 و 164، ارديبهشت و خرداد 1379).
82) جان جاك شوفاليه، تاريخ الفكر السياسى، ترجمه محمود عرب صاصيلا(المؤسسة الجامعية للدراسات، بيروت، 1993م)، ص 49؛ جرج ساباين، تاريخ نظريات سياسى، ترجمه بهاءالدين پازارگاد(اميركبير، تهران، 1351)، صص 142-143؛ عزت الله نوذرى، پيشين، ص 29.
83) Gnosis از ريشه يونانى به معنى معرفت يا عرفان گرفته شده است و معتقدان به اين عقايد را ناستيك ها، گنوستيك ها، گنوسى ها و غنوصى ها هم گفته اند.
84) ميلر مى گويد: مخالفت كليسا با عقايد ناستيكى كه توسط اولين آباى كليسا چون ژوستينين شهيد، آيرينيوس، ترتوليانوس و كلمنت اسكندرى صورت گرفت، موجب شد تا مسيحيان راجع به عقايد خود بينديشند و به دفاع نظرى از آن بپردازند و همين امر مقدمه شكل گيرى الهيات مسيحى در دوره قبل از آگوستين بوده است. براى تفصيل نگاه كنيد به: و. م. ميلر، پيشين، صص 76-200.
85) جوان ا. گريدى، مسيحيت و بدعت ها، ترجمه عبدالرحيم سليمانى(چاپ اول، مؤسسه فرهنگى طه، قم، 1377)، صص 51-63؛ كالين براون، فلسفه و ايمان مسيحى، ترجمه طاطه وس ميكائليان(علمى و فرهنگى، تهران، 1375)، ص 3.
86) ويليام هوردرن، پيشين، ص 15.
87) و. م. ميلر، پيشين، ص 186.
88) ويليام هوردرن، پيشين، ص 15.
89) جوان. ا. گريدى، پيشين، صص 73-77.
90) اريك فروم، پيشين، صص 110-111.
91) جوان ا. گريدى، پيشين، صص 73-74.
92) همان.
93) مسيحيان گنوسى معتقد بودند كه مسيح(ع) برخى تعاليم سرى داشته كه به خواصى از شاگردان خويش داده است و آنان نيز آن را به برگزيدگان سپرده اند. گنوسى ها انجيل توماس را حاوى گفته هاى سرى عيسى مى دانند. مهم ترين شخصيت مسيحى گنوسى، والنتيوس است كه در قرن سوم مى زيسته و مسيحيان را در روم راهنمايى مى كرده است. او با مخالفت هاى جدى از سوى آباى كليسا مواجه بود. رك: جوان ا. گريدى، پيشين، صص 74-85.
94) جوان ا. گريدى، پيشين، همان جا.
95) ويليام هوردرن، پيشين، ص 15.
96) كالين براون، پيشين، ص 3.
97)
98) در كتاب حزقيال نبى از آمدن مسيح، «پسر داوود»، در كتاب اشعيا از آمدن «بنده خدا» و در كتاب دانيال نبى با مضمونى مكاشفه اى از آمدن «پسر انسان » در روز خداوند خبر داده شده است.
99) براى تفصيل دراين باره نگاه كنيد به: گئورك فردريك هگل، استقرار شريعت در مذهب مسيح، ترجمه باقرپرهام(آگاه، تهران، 1369)، صص 37-38؛ جوان ا. گريدى، پيشين، ص 59؛ ه. بارنز و ه. بكر، پيشين، ص 271؛ عبدالحسين زرين كوب؛ پيشين، صص 173-175.
100) ه بارنز و ه بكر، پيشين، ص 271.
101) ويل دورانت، تاريخ تمدن، ترجمه حميد عنايت و ديگران(چاپ پنجم، شركت انتشارات علمى و فرهنگى، تهران، 1376)، ج 3، صص 631-632.
102) توماس ميشل، «مسيح محور بودن » مسيحيت را تاييد مى كند و مى گويد كه عيسى نه حامل پيام، بلكه خود پيام است؛ او خود، تجسم وحى الهى است. رك: كلام مسيحى، ص 28 و 49.
103) ما با تعاليم عيسى، پيام آور آيين مسيحيت، از طريق نقل ديگران آشناييم، نه مستقيما و بلاواسطه؛ چراكه برحسب گمان مشهور، از عيسى مسيح(ع) هيچ مكتوبى برجاى نمانده است. آنچه به عنوان كتاب مقدس مسيحيان شناخته شده و حاوى تعاليم منتسب به عيسى است، تماما مكتوباتى است از شاگردان ايشان(حواريون)، رسولان و همراهان آنان كه در فاصله سال هاى 60 تا 150 ميلادى به تدريج نگاشته و در اواخر قرن دوم جمع آورى شده است. عهد جديد در تركيب و تبويب كنونى آن، مولود تدبير و تصميم آباى كليسا در چند قرن بعد از آن بوده است. همان طور كه پيش از اين نيز اشاره شد، هيچ يك از اين ترديدها كوچك ترين تاثيرى بر مطالعه پديدارشناسانه ما نخواهد داشت؛ چرا كه هدف اين مطالعه، بررسى «مسيحيت محقق » است، نه مسيحيت حقيقى ».
104) وبر اين سه دين را هم ريشه مى داند و مطالعه يهوديت را پيش شرط ضرورى و تاريخى براى درك اسلام و مسيحيت مى شناسد.(رك:. )
R. Robertson, Sociology of Religion
استاد محمدتقى جعفرى نيز ريشه اين سه دين را دين حنيف حضرت ابراهيم(ع) مى داند.(رك: پاورقى كتاب اديان زنده جهان، ص 310 و 312).
105) R. Robertson, op. cit., p. 93
106) ياسپرس مى گويد: ايمان مسيحى - كاتوليكى را بدان سان كه در واقع هست، نه آن چنان كه از سوى عيسى و مسيحيت انجيلى آمده، بايد در آثار آگوستين مطالعه كرد. آثار او بهترين منبع براى شناخت مسائل بنيادى است كه با انديشه مسيحى در جهان پديد آمده است. رك: كارل پاسپرس، اگوستين، ترجمه محمدحسن لطفى(خوارزمى، تهران، 1363)، ص 152.
107) و اقرار كردند كه بر روى زمين بيگانه و غريب بودند؛ زيرا كسانى كه در جست وجوى وطنى هستند، اگر جايى را كه از آن بيرون آمدند، به خاطر مى آوردند، هر آينه فرصت مى داشتند كه به آن جا برگردند؛ ليكن اكنون مشتاق وطنى نيكوتر يعنى وطن سماوى هستند و از اين رو خدا از ايشان عار ندارد كه خداى ايشان خوانده شود؛ چون كه براى ايشان شهرى مهيا ساخته است »(عبرانيان، 11: 14-17).
108) The Selected Man
109) The Damned Man
110) آگوستين در رد مدعاى كسانى كه مسيحيت را مسئول شكست روم از قبايل ژرمن مى دانستند، به نوشتن كتابى به نام شهر خدا مبادرت كرد. اين كتاب كه شرح دو نوع جامعه و به تعبير وى، دو شهر - شهر آسمانى و شهر خاكى - است، قرن ها الهيات مسيحى را زير تاثير خود داشت.
111) درباره نظريات تجزى گراى آگوستين نگاه كنيد به: كارل ياسپرس، آگوستين؛ و همچنين به: جان جاك شوفاليه، پيشين.
112) رك: عبرانيان، 11: 10-9.
113) كارل ياسپرس، مسيح، ص 15.
114) دان كيوپيت، درياى ايمان، ترجمه حسن كامشاد(طرح نو، تهران، 1376)، ص 138 و 255.
115) ماكس وبر، اخلاق پروتستان و روح سرمايه دارى، ترجمه عبدالمعبود انصارى(سمت، تهران، 1371) ص 77.
116) دان كيوپيت، پيشين، ص 320.
117) رك: لوقا، 6: 49-20.
118) R. Robertson, op. cit., p.79
119) كارل ياسپرس، پيشين، ص 48.
120) همان، ص 64.
121) Escathology
122) Immortality
123) دان كيوپيت، پيشين، ص 321.
124) R. Robertson, Sociology of Religion, p. 221.
125) از نظر وورسلى، آموزه آخرت به اجزايى چون «مرگ »، «روز حساب »، «بهشت و جهنم » و «حيات پس از مرگ » قابل تجزيه است. ليكن آنچه در اين آموزه بيش از هريك از اجزاى ديگر مورد تاكيد و توجه مسيحيان قرار گرفته، مقوله اخير است؛ چرا كه عقيده به «تقدير» و «فيض الهى »، نگرانى از بابت روز حساب و جزا و پاداش الهى بر حسب اعمال نيك و بد را كم رنگ و احيانا منتفى ساخته است.
126) براى تفصيل در اين باره نگاه كنيد به: كارل كائوتسكى، پيشين؛ اريك فروم، پيشين، صص 44-79.
127) زرين كوب زيلوت ها را خنجرزنان يهود ناميده و آنها را با خوارج در بين مسلمانان مقايسه كرده است.(رك: در قلمرو وجدان، ص 240).
128) يحيى كه به تعميددهنده معروف بود، در بيابان يهوديه به موعظه مردمان شروع كرد. او مرتب به آنها مى گفت: از گناهانتان به طرف خدا برگرديد؛ زيرا خدا به زودى سلطنت خود را برقرار مى كند»(متى، 3: 1-2).
129) از گناهانتان برگرديد و نزد خدا بازگشت كنيد؛ چون خدا به زودى سلطنت خود را برقرار مى كند. »(متى، 4: 17).
130) خوشا به حال شما تهيدستان، زيرا ملكوت آسمان از آن شماست »(لوقا، 6: 20). «اين را بدانيد كه براى يك ثروتمند، وارد شدن به سلطنت خداوند مشكل است... گذشتن شتر از سوراخ سوزن آسان تر است از واردشدن ثروتمند به سلطنت خدا»(متى، 19: 23-24).
131) ساعت فرارسيد. ملكوت خدا نزديك است. پس توبه كنيد و به انجيل ايمان آوريد»(مرقس، 11: 15). «بعضى از كسانى كه در اين جا هستند، قبل از آنى كه بميرند، مرا در شكوه سلطنتم مى بينند»(متى، 16: 28؛ مرقس، 9: 1).
132) ولى وقتى كاهنان اعظم و سران قوم يهود به او اتهام وارد مى ساختند، هيچ جواب نمى داد. پس پيلاتوس به او گفت نمى شنوى چه مى گويند؟ ولى عيسى همچنان اكت بود؛ به طورى كه سكوت او فرماندار را هم به تعجب واداشت »(متى، 27: 14-12). درعين حال، عيسى هيچ گاه «فرزند خدا» و «مسيح، پادشاه يهوديان » بودن خويش را هم نفى نكرد. رك:(لوقا، 22: 68-69 و 23: 3).
133) عيسى در شب آخر قبل از دستگيرى مى گويد كه: «... زمان انجام اين پيشگويى درباره من رسيده است كه مى گويد: مثل يك جنايتكار محاكمه مى شود... »(لوقا، 22: 37). «دو جنايتكار را هم بردند تا با عيسى اعدام كنند. اسم محل اعدام، كاسه سر بود. در آن جا هر سه را به صليب كشيدند؛ عيسى در وسط و آن دو جناينكار در دو طرف او»(لوقا، 23: 32 و 33).
134) پس آماده باشيد؛ زيرا نمى دانيد كه درچه وقت صاحبخانه مى آيد»(مرقس، 13: 35؛ متى، 24: 42). «هرآينه آقاى آن غلام آيد، در روزى كه منتظر نباشد و در ساعتى كه نداند»(متى، 24: 50).
135) ويل دورانت مى گويد: اعتقاد رايج بر اين است كه آموزه «نجات » به عنوان بديل مناسبى به جاى باور تحقق نيافته «برپايى ملكوت آسمان »، تدبيرى بود كه توسط پولس رسول براى جلوگيرى از سرخوردگى و رويگردانى مؤمنان نوآيين انديشيده شد.(رك: تاريخ تمدن، ج 3، ص 689). پولس خود را در نامه به مسيحيان غلاطيه، موعظه گر «نجات توسط ايمان به صليب مسيح » مى خواند(6: 11).
136) كارل ياسپرس، پيشين، صص 14-17.
137) همان، ص 14.
138) متى، 16: 19-34؛ لوقا، 13: 23-29.
139) ما چيزى با خود به اين دنيا نياورده ايم و چيزى هم نخواهيم برد. پس اگر خوراك و پوشاك كافى داريم، بدون داشتن ثروت هم بايد راضى باشيم »(تيموتائوس، 6: 8-6). وبر رهيافت مسيحيت نسبت به دنيا را چنين بيان مى كند: هركس بايد نسبت به آنچه دارد، قانع باشد و بگذارد كه افراد بى دين به دنبال ثروت بروند. اين فحواى تمام احكامى است كه ارتباط معنايى مستقيمى با فعاليت هاى دنيوى دارد(رك: وبر، پيشين، ص 77). در عين حال وبر ميان زهد و قناعت دنياگريز كاتوليكى با زهد رو به دنياى پيوريتنى كه با پرهيز از مصرف لذت جويانه و ريخت وپاش مسرفانه به پس انداز و انباشت و در نتيجه افزايش سرمايه گذارى كمك مى كرد، تفاوتى جدى قائل بود(رك: ژولين فروند، پيشين، صص 210-219).
140) خوشا به حال شما كه اكنون گرسنه ايد، زيرا كه سير خواهيد شد. خوشا به حال شما كه اكنون گريانيد، زيرا خواهيد خنديد. خوشا به حال شما وقتى كه مردم به خاطر پسر انسان به شما نفرت ورزند و شما را از خود دور سازند و دشنام دهند و شما را مثل شرير بيرون كنند. در آن روز شاد باشيد... زيرا اجر شما در آسمان، عظيم است... واى بر شما اى دولت مندان، زيرا كه تسلى خود را يافته ايد. واى بر شما اى سيرشدگان، زيرا گرسنه خواهيد شد. واى بر شما كه الآن خندانيد، زيرا كه ماتم و گريه خواهيد كرد... »(لوقا، 6: 21-26).
141) برادران عزيز، شما چطور مى توانيد ادعا كنيد كه به عيسى مسيح، آن خداوند پرجلال، دل بسته ايد، اگر از ثروتمندان طرفدارى كنيد و فقرا را پست تر از خودتان بدانيد»(يعقوب، 2: 1).
142) خدا مردم فقير را انتخاب كرده است تا در ايمانشان ثروتمند باشند و از بركات آسمانى برخوردار بشوند»(يعقوب، 2: 5). «حالا شما اى ثروتمندها... به خاطر تمام بلاهاى وحشتناكى كه در انتظار شما است، گريه و زارى كنيد... در اين دنياى زودگذر، طلا و نقره جمع مى كنيد؛ غافل ازاين كه با اين كار براى روز قيامت، براى خود مجازات ذخيره مى كنيد»(يعقوب، 5: 1-2).
143) نيچه در حالى مسيحيت را دين «هيچ انگار» و «ضد زندگى » مى خواند كه مسيحيان دين خويش را دين حيات و تعاليم يهوديان را دين مرگ مى دانند. پولس در نامه اولش به مسيحيان قرنتس مى گويد: «روش قديم مى گفت، ده فرمان را اطاعت كن تا نجات پيدا كنى؛ ولى هيچكس نمى توانست و همگى مردند. ولى روش جديد مى گويد به مسيح ايمان بياور و هركس ايمان آورد، روح پاك خدا به او زندگى واقعى مى دهد»(3: 6)؛ يا در جاى ديگر مى گويد: «حالا كه به جاى مرگ،(تعاليم قديم) روح پاك زندگى مى بخشد... »(دوم قرنتيان، 3: 8). بديهى است كه نيچه و پولس دو مفهوم متفاوت از زندگى و حيات را منظور نظر دارند. نگاه نيچه از حيات كاملا دنياگرايانه است؛ در حالى كه پولس نگاهش به حيات و زندگى جاويد است.(رك: باب سوم و چهارم از نامه دوم پولس به قرنتيان).
144) اما وطن اصلى ما آسمان است... »(فيليپيان، 3: 20).
145) اين دنيا خانه دائمى ما نيست. انتظار مى كشيم تا به خانه ابدى خود در آسمان برسيم »(عبرانيان، 13: 13-15).
146) پس خواهش مى كنم از لذت هاى ناپاك اين دنيا دست بكشيد. شما براى اين چيزها ساخته نشده ايد»(اول پطرس، 2: 11).
147) برادران عزيز، شما در اين دنيا، مهمانى بيش نيستيد؛ خانه اصلى شما در آسمان است... »(اول پطرس، 2: 11).
148) فرزندان عزيزم، اين دنيا به لحظه هاى آخرش رسيده است. »(اول يوحنا، 2: 18).
149) ترتيب اين دوگانه با دوگانه هاى قبلى متفاوت است و معمولا به صورت جابه جاشده «دين / دولت »(Church-state) به كار مى رود. ما نيز براى سهولت بعد از اين، از همين صورت متداول استفاده مى كنيم.
150) ميشل مى گويد مسيحيان قرن اول اساسا خود را براى زندگى در اين جهان آماده نمى كردند، بلكه بى صبرانه منتظر بازگشت مسيح و پايان جهان بودند. او مدعاى خود را به مضامين متفاوت رساله هاى اوليه و رساله هاى متاخرتر پولس و پطرس مستند كرده است. وى مى گويد: رساله هاى اول و دوم پولس به مسيحيان تسالونيكى داراى چنين مضمونى است؛ درحالى كه اين مضمون در رساله هاى متاخر پولس مثل اول و دوم به تيموتائوس و به تيطس، و همچنين رساله هاى پطرس، به سمت هدايت مسيحيان براى زندگى در اين جهان تغيير مى يابد. رك: كلام مسيحى،(ص 100).
151) پيشين، ص 27.
152) پيشين، ص 86.
153) لرى سيدنتاپ، توكويل، ترجمه حسن كامشاد(طرح نو، تهران، 1374)، صص 201-202.
154) منظور از اين دو تصميم سرنوشت ساز، يكى رسميت پيداكردن مسيحيت به عنوان يك دين جديد و مستقل از يهوديت با فرمان ميلان در 313 ميلادى و دوم مسيحى شدن كنستانتين امپراتور روم، در 323 ميلادى است. دراين باره نگاه كنيد به: ج. ب. بورى، تاريخ آزادى فكر، ترجمه حميد نيرنورى(كتابخانه دانش، تهران، 1329)، صص 31-32.
155) عيسى در مقابل پرسش افرادى از فرقه فريسى كه به قصد گرفتار كردن او سؤال مى كنند كه راى تو درباره دادن ماليات به امپراتور چيست، مى گويد: «اى دوروها، مى خواهيد با اين سؤال ها مرا غافل گير كنيد؟ يكى از سكه هايى را كه با آن باج و خراج مى دهيد، به من نشان بدهيد. به او سكه اى دادند. از ايشان پرسيد: عكس و اسم چه كسى روى سكه نقش شده است؟ جواب دادند: امپراتور روم. فرمود: خيلى خوب، مال امپراتور را به امپراتور بدهيد و مال خدا را به خدا(متى، 22: 16-21).
156) آيا خيال مى كنيد اين اشخاص از ساير مردم جليل گناهكارتر بودند كه اين طور كشته شدند؟ به هيچ وجه. آيا فكر نمى كنيد كه خود شما هم اگر از راه هاى بد خويش برنگرديد و به سوى خدا بازگشت ننماييد، هلاك خواهيد شد؟ »(لوقا، 13: 2-3).
157) در همان روز چند نفر از فريسى ها آمده، به وى گفتند: دور شو و از اين جا برو؛ زيرا كه هيروديس مى خواهد تورا به قتل برساند. ايشان را گفت: برويد و به آن روباه بگوييد اينك، امروز و فردا، ديوها را بيرون مى كنم و مريضان را صحت مى بخشم و در روز سوم كامل خواهم شد»(لوقا، 13: 31-32).
158) رك:(متى، 21: 12؛ مرقس، 11: 15؛ لوقا، 15: 45؛ يوحنا، 12: 14.
159) رك: متى، باب 23.
160) خيال نكنيد من آمده ام تا صلح به زمين بياورم؛ من آمده ام تا شمشير بياورم »(متى، 10: 34). «من آمده ام تا در زمين آتش داورى را بپا كنم... »(لوقا، 12: 49).
161) از دستور دولت اطاعت كنيد؛ چون خدا آن را برقرار كرده است. تمام دولت ها را در تمام نقاط جهان، خدا بر سر قدرت آورده است. پس كسانى كه از قانون هاى كشور سرپيچى مى كنند، در واقع از دستور خدا سرپيچى مى كنند و البته مجازات مى شوند. كسانى كه كار خود را درست انجام مى دهند، از ماموران دولت نمى ترسند، ولى آنهايى كه مرتكب نادرستى مى شوند، هميشه از آنها مى ترسند. پس اگر نمى خواهى دلهره داشته باشى، قانون را اطاعت كن و راحت باش. مامور دولت از طرف خدا مامور است تا به تو كمك كند، ولى اگر خرابكارى كنى، از او بترس؛ براى اين كه تو را مجازات مى كند. او از طرف خدا براى همين منظور تعيين شده است. پس به دو دليل بايد از قانون اطاعت كنى: اول براى اين كه مجازات نشوى؛ دوم براى اين كه مى دانى اطاعت وظيفه تو است »(روميان، 13: 1-6). «به خاطر خداوند، قوانين كشور را اطاعت كنيد. خواه دستور پادشاه و خواه دستورات ماموران دولت را كه از طرف پادشاه منصوب شده اند تا خلافكار را تنبيه كنند و به درستكار پاداش دهند. خواست خدا اين است كه شما درستكار باشيد»(اول پطرس، 2: 13-14).
162) به مسيحيان يادآورى كن كه به دولت و مقامات كشورى احترام بگذارند و از آنها اطاعت كنند»(تيطوس، 3: 1). «ايماندارن را دوست بداريد؛ از خدا بترسيد و به شاه احترام بگذاريد»(اول پطرس، 2: 17).
163) پولس در نامه اى به تيموتائوس، كشيش كليساى افسس، در ميان كسانى كه مستحق دعايند، پادشاهان و مقامات كشورى را هم مى آورد. افسس شهرى است كه بيشترين مخالفت و سخت گيرى را در آن نسبت به مسيحيان روا داشته و حتى مدتى پولس را در آن زندانى كرده اند. او مى گويد: «... براى پادشاهان و مقامات كشورى به پيشگاه خداوند دعا كن تا بتوانيم در صلح و آرامش زندگى كنيم و وقت خود را براى زندگى خداپسندانه صرف بكنيم و به خداوند فكر كنيم »(2: 2).
164) Apolitical
165) رك: مريل سى تنى، پيشين، صص 87-88.
166) Christology
167) پيشين.
168) خود او خداست »(1: 2).
169) چيزى نيست كه او آن را نيافريده باشد. هر چه هست به وسيله او آفريده شده است »(1: 3).
170) كلمه خدا انسان شد و روى زمين و در بين ما زندگى كرد»(1: 4). «چون فقط من مسيح از آسمان به زمين آمده ام، باز هم به آسمان بر مى گردم »(3: 13). يحيى درباره عيسى مى گويد: «او از آسمان آمده است و مقامش از همه بالاتر است. من از اين زمين هستم و فقط از چيزهاى زمينى سر در مى آورم »(3: 32). «آن وقت عيسى به ايشان فرمود: شما از پايين هستيد و من از بالا؛ شما مال اين دنيا هستيد، ولى من نيستم »(9: 23). «آيا ايمان دارى كه من جزو وجود خداى پدر هستم و او تمام وجود و هستى من است؟ »(14: 9). «مسيح انسان شد تا بتواند گناهان ما را پاك كند»(اول يوحنا، 3: 5).
171) يگانه فرزند خود را فرستاد»(3: 16). «پدرم، خدا، داورى گناهان تمام مردم را به من واگذار كرده است »(5: 22).
172) مسيح با اين كه خدا بود، نخواست از مقام خدايى خود استفاده كند، بلكه قدرت و جلال خود را كنار گذاشت و آدميزاد شد»(فيليپيان، 2: 6-8).
173) يك خداوند وجود دارد كه عيسى مسيح است كه همه چيز را به وجود آورد و به ما زندگى مى بخشد»(اول قرنتيان، 8: 6).
174) فرزند خدا هم گوشت و خون شد و به شكل انسان در آمد؛ زيرا با انسان شدن توانست در راه ما جان فدا كند»(عبرانيان، 2: 14).
175) روزى خود من هم درباره مسيح قضاوت غلط مى كردم و فكر مى كردم او هم مثل خود من فقط يك انسان است »(دوم قرنتيان، 5: 16).
176) عيسى كه فرزند خداست، كاهن اعظم است. خود او به آسمان رفته است تا در حضور خدا ميانجى ما باشد»(عبرانيان، 4: 14). «خداى يكتا در يك طرف است و تمام مردم در طرف ديگر و بين آنها يك انسان وجود دارد، يعنى عيسى مسيح كه جان خود را فداى تمام بشريت كرد تا خدا و انسان را با هم آشتى دهد»(اول تيموتائوس، 2: 5).
177) پيشين.
178) اولا همه مى دانيم كه بت خدا نيست و فقط يك خدا وجود دارد. به نظر بعضى از مردم، در آسمان و زمين خدايان زيادى هستند؛ ولى ما مى دانيم كه فقط يك خدا وجود دارد؛ اوهم پدر آسمانى ماست كه تمام چيزها را آفريد و مارا براى خودش آفريد... »(اول قرنتيان، 8: 4-5؛ و نيز رك: مرقس، 12: 29 و 32؛ يعقوب، 2: 19).
179) مسيحيان نسطورى، كه معتقد بودند همانا مسيح(ع) بشرى چون ما و بى بهره از هرگونه وجه و جوهر لاهوتى است، در مقابل جريان اصلى مسيحيت يك شاخه بدعت آميز محسوب شدند و در اقليت ناچيزى محصور ماندند. آنان مسيح را نه خداوند، بلكه بشرى بس نيكو، والا و بسيار خودآگاه مى دانستند. نگاه كنيد به: فيليپ شرارد، پيشين. ميشل، كه خود از ژزوئيت هاست و نسبت به دفاع از اعتقادات توحيدى مسيحيت جديت دارد، مى پذيرد كه در ميان عامه مردم گرايش به تثليث به معنى وجود سه خدا، رواج دارد(رك: كلام مسيحى، ص 729).
180) پيشين.
181) نظريه پلاگيوسى در برابر نظريه «تلوث ذاتى بشر» كه معتقد بود گناه نخستين آدم ابوالبشر از طريق وراثت به تمامى ابناى بشر منتقل گرديده است، مطرح شد. پلاگيوس برخلاف آگوستين، معتقد بود كه گناه نخستين به ابناى آدم تسرى پيدا نمى كند، بلكه تمامى انسان ها پاك و بى گناه به دنيا مى آيند و جز گناهان مستقيم خويش، چيز ديگرى به حسابشان گذاشته نمى شود. پلاگيوس روحانى انگليسى اوايل قرن پنجم است كه در شوراى كارتاژ(418 ميلادى) محكوم و از سمت خويش خلع شد. دراين باره رك: جلال الدين آشتيانى، تحقيقى در دين مسيح(نگارش، تهران، 1368)، ص 346.
182) Pantheism
183) پيشين.
184) دان كيوپيت، پيشين، صص 154-158.
185) شرارد اين توامانى را با تعابيرى چون تجسد خدا»، «تاله بشر» و عباراتى چون: «در مسيح، خدا انسان است و انسان خداست... مسيح انسان كامل و جامع و تمام است؛ اما خدا نيز هست » نشان داده است(پيشين). دكتر فندر مى گويد: «مسيح هم انسان كامل و هم خداى كامل حقيقى است »(پيشين، ص 131). رابرت هيوم مى گويد: «مسيح تركيب روشنى از فرزند بشر و همچنين فرزند ازلى خداوند است »(پيشين، ص 386).
186) دان كيوپيت، پيشين، فصل پنجم.
187) همان.
188) Humanistic
189) Authoritarian
190) براى تفصيل دراين باره رك: اريك فروم، روانكاوى و دين، ترجمه آرسن نظريان(پويش، تهران، 1363)، فصل سوم.
191) همان، ص 62.
192) پيشين، ص 173.
193) تروئلچ معتقد است كه نزاع برخاسته ميان انسان و خدا از آغاز تا كنون ناشى از روح «اطلاق گرايى »(Absulotism) است كه گاهى براين سو، گاهى برآن سو و غالبا بر هر دو طرف حاكم بوده است و چنانچه تلقى مطلق از هر دو سو كنار گذاشته شود، آن گاه شرايط براى يك تفاهم و همراهى پايدار فراهم مى گردد. رك:
Ernst Troeltsch, Protestantism & Progress, pp.22-3
194) پيشين، ص 158.
195) وقتى آدم گناه كرد، گناه او تمام نسل انسان را آلوده ساخت... »(روميان، 5: 12)
196) ظاهر عبارات كتاب مقدس نيز برداشت آگوستين را تاييد مى كند: «... خدا عيسى مسيح را فرستاد تا مجازات گناهان ما را خودش متحمل شود و خشم و غضب خدا را از ما برگرداند. خدا خون مسيح و ايمان ما را وسيله اى ساخت براى نجات ما از غضب خود»(روميان، 3: 25). «زمانى شما در گناهان مرده بوديد و هوس هاى گناه آلودتان هنوز از شما جدا نشده بود؛ ولى خدا از حيات مسيح سهمى به شما داد؛ چون تمام گناهانتان را بخشيد و سند محكوميت شما را كه نشان مى داد دستورهاى خدا را اطاعت نكرده ايد، از ميان برد. خدا نامه اعمال شما را گرفت و آن را بالاى صليب مسيح زد و تمام گناهان شما را به حساب مسيح گذاشت... شما هم در صليب او از تمام گناهانتان پاك شديد»(كولسيان، 2: 13-15).
197) كالين براون، پيشين، صص 52-53.
198) فردريك ويلهلم نيچه، دجال، ترجمه عبدالعلى دستغيب(آگاه، تهران، 1352)، ص 81.
199) رك: افسسيان، 2: 9؛ 3: 9؛ كولسيان، 2: 20.
200) پولس در كتاب مقدس، بنيادگذار گرايشى است در مسيحيت كه نسبت ايمان با عمل و اطاعت از دستورات الهى را مى گسلد. در مقابل رويكرد «ايمان محض » پولس، يعقوب و تا حدى پطرس قرار مى گيرند كه تاكيد فراوانى بر عمل و اطاعت از دستورات الهى دارند. اين موضوع را در صفحات بعدى با تفصيل بيشترى دنبال خواهيم كرد.
201) دورانى كه به دوره آباى كليسا معروف است، از قرن دوم و پس از خاتمه يافتن كار آخرين رسولان آغاز و تا قرن پنجم ادامه مى يابد. آباى كليسا كه واسطه اخذ و انتقال مسيحيت به مسيحيان در ادوار بعدى بوده اند، نقش بسيار مهم و تعيين كننده اى در حفظ تعاليم رسولان، تدوين، تبويب و تفسير و انتشار آن در ميان مسيحيان قرون نخست داشته اند و لذا همواره نقش و تلاش آنها مورد احترام بوده و آثارشان به عنوان متونى معتبر، مورد توجه قاطبه مسيحيان قرار گرفته است. از مهم ترين و شاخص ترين شخصيت هاى ايشان، مى توان از ژوستينين شهيد(ف. 165)، كلمنت اسكندرانى(ف. 215)، اوريگن(ف. 254)، ترتوليانوس(ف. 225)، اوزه بيوى قيصرى(ف. 359)، امبرواز(ف. 397)، جروم(ف. 420) و آگوستين(ف. 430) نام برد.
202) مايكل پترسون و ديگران، عقل و اعتقاد دينى، ترجمه احمد نراقى و ابراهيمى سلطانى(طرح نو، تهران، 1377)، ص 72.
203) پس برادران عزير، تلاش كنيد تا ثابت نماييد كه واقعا جزو كسانى هستيد كه خدا دعوت كرده و برگزيده است... »(دوم پطرس، 1: 10).
204) رك: نامه پولس رسول به روميان.
205) در كتاب مقدس، فرازهاى فراوانى نيز وجود دارد كه مسيحيان را به اعمال نيك توصيه و از معاصى برحذر مى دارد و در عين آوردن بشارت استخلاص از شرايع، امر و نهى هاى شريعتى فراوانى را بر ايشان تكليف مى كند. لذا نمى توان به راحتى و دربست، رهيافت آگوستينى را به عنوان تنها قرائت معتبر از حقيقت تام مسيحيت پذيرفت.
206) به عنوان مثال، ميلتون با چنين رويكردى مى گويد: «من چنين خدايى را سپاس نمى گويم؛ حتى اگر به سبب آن به دوزخ بروم »(رك: ماكس وبر، پيشين، ص 90).
207) پيشين، ص 91-92.
208) براى تفصيل در اين باره رك: ماكس وبر، پيشين.
209) پس به خاطر بخشش رايگان و مهربانى خدا و به خاطر ايمانتان به مسيح است كه نجات پيدا كرده ايد. حتى ايمان هم از شما نيست؛ اين هم هديه خدا به شماست. نجات مزد كارهاى خوب ما نيست؛ پس به خودمان نباليم »(افسسيان، 2: 9 - 8). ياسپرس مى گويد از نظر مسيحيت، ايمان اكتسابى نيست و دارايى كسى به شمار نمى آيد، بلكه موهبتى است كه از جانب خداوند عطا شده است(پيشين، ص 44).
210) پيشين، ص 11.
211) برتراند راسل، تاريخ فلسفه غرب، ترجمه نجف دريابندرى(پرواز، تهران، 1365)، صص 515-516.
212) پيشين، ص 13.
213) چه خوش قدم اند كسانى كه مژده آشتى با خدا را موعظه مى كنند و درباره لطف و مهربانى خدا خبرهاى خوش مى آورند... »(روميان، 10: 15).
214) كسانى از بركت سلطنت خدا بهره مند مى شوند كه مثل اين بچه هاى كوچك دل هايى بى آلايش و زودباور داشته باشند. هر كه داراى ايمانى چون ايمان كودكان نباشد، از بركت سلطنت خدا بى بهره مى ماند»(لوقا، 18: 16-17).
215) ايمانت تو را نجات داده است »(لوقا، 17: 19).
216) من تمام نقشه هايى را كه مردم براى نجاتشان مى كشند، هر قدر هم عاقلانه باشد، از بين مى برم و فكر و نبوغ دانشمندان را بى ارزش مى دانم. پس اين اشخاص كاردان و دانشمند و اين افراد برجسته اى كه درباره امور مهم جهانى چاره انديشى مى كنند، چه كار مى توانند بكنند؟ خدا آنها را احمق كرده و نشان داده است كه عقل و تدبير آنها پوچ و بى معنى است. زيرا خداى حكيم صلاح ندانست انسان با منطق و هوش خود، خدا را بشناسد... »(اول قرنتيان، 1: 19-21).
217) اى پدر، اى خداوند آسمان و زمين، تو را شكر مى كنم؛ چون اين چيزها را از اشخاص متفكر و داناى اين دنيا پنهان كردى و براى كسانى آشكار ساختى كه مثل بچه ها به خدا ايمان دارند»(لوقا، 10: 21).
218) نگذاريد ديگران با فلسفه هاى باطل خود، ايمان و شادى تان را از شما بگيرند. نظريات غلط و پوچ آنها بر افكار و عقايد مردم استوار است، نه بر فرمايشات مسيح »(كولسيان، 2: 28).
219) ديگر براى نجات يافتن روى كارهاى خوب خودم يا اطاعت از قوانين مذهبى حساب نكنم، بلكه به مسيح اعتماد كنم تا مرا نجات بدهد. فقط از راه ايمان به مسيح است كه خدا ما را قبول مى كند»(افسسيان، 3: 9). پولس همچنين در نامه به مسيحيان كولسى مى گويد كه شما از عقايدى كه مى گويد راه نجات در كار خوب و اطاعت از دستورات خاصى است، آزاد شده ايد.(رك: 2: 20).
220) Pure Fideism
221) برادران عزيز اگر ايمانتان را با خدمت به ديگران نشان ندهيد، فايده اين كه بگوييد ايمان دارم و مسيحى هستم چيست؟ »(يعقوب، 2: 14).
222) كسى كه به قانون هاى خدا موبه مو عمل كند، ولى يك اشتباه كوچك از او سر بزند، به اندازه كسى مقصر است كه تمام قانون هاى موجود را زير پا گذاشته است »(يعقوب، 2: 10).
223) پس مى بينيد ايمان خشك و خالى كافى نيست؛ بايد كار خوب هم بكنيد تا نشان بدهيد كه ايمان داريد. ايمانى كه خود را با كارهاى خوب نشان ندهد، اصلا ايمان نيست. بلكه يك ادعاى توخالى است »(يعقوب، 2: 17).
224) آيا اين نوع ايمان، كسى را نجات مى دهد؟ »(يعقوب، 2: 14)
225) ببينيم به خاطر كارهاى خوب ابراهيم بود كه خدا او را قبول كرد و نجات داد و يا به خاطر ايمانش »(روميان، 4: 1). «... آيا كارهاى خوب ابراهيم در نجات او هيچ تاثيرى داشت؟ ابدا؛ به دليل اين كه نجات هديه خداوند است. چون اگر كسى مى توانست نجات خود را با كارهاى خوب به دست آورد، ديگر نجات هديه نمى بود؛ ولى نجات هديه خداوند است. نجات به كسانى عطا مى شود كه براى به دست آوردن آن كار نكرده اند»(روميان، 4: 4 و 5).
226) چون او حاضر بود خدا را اطاعت كند، حتى اگر به قيمت قربانى كردن پسرش اسحاق روى قربانگاه تمام بشود. پس مى بينيد كه آن چنان به خدا ايمان داشت كه حاضر بود هر كارى را كه خدا به او مى فرمود بكند. ايمان او با آنچه كرد كامل شد؛ يعنى با اعمال و رفتار خويش »(يعقوب، 2: 21-22).
227) خلاصه همان طور كه بدن وقتى روح ندارد مرده است، ايمانى هم كه نتيجه اش كارهاى خوب نباشد مرده است »(يعقوب، 2: 26).
228) در اين باره رك: مريل سى تنى، پيشين، صص 27-28.
229) رك: غلاطيان، 2: 12.
230) پيشين، ص 52-53.
231) پيشين، ص 12.
232) كليسا برخلاف تلقى و كاربرد امروزى آن، در آغاز به معنى اسم مكان و محل تجمع و عبادت مؤمنان مسيحى نبوده است؛ بلكه بنابه تعبير كتاب مقدس و استعمال رايج در قرن اول ميلادى، اين لفظ براى اجتماع مقدس مؤمنانى كه وصف حال آنها در عبارت هاى 42 تا 47 از باب دوم اعمال رسولان آمده، به كار مى رفته است. به تدريج دو معناى ديگر بر اين اصطلاح بار شد و معناى نخست و اوليه را در محاق قرار داد: يكى تشكيلات و سازمان يابى روحانيان در قالب نهادى مقدس كه متولى امور دينى جامعه بودند، و ديگرى به معنى مكان مقدسى كه عبادات و مراسم دينى منحصرا در آن انجام مى گرفت.
233) استاد مطهرى معتقد است كه آگاهى ستيزى مسيحيت، ريشه هاى معرفت شناسانه و كلامى دارد. ايشان مى گويد: ريشه اصلى رهيافت تقابلى ميان دين و معرفت در تحريفى نهفته است كه مسيحيان با الهام از عهد عتيق در داستان هبوط آدم و حوا صورت داده اند. بنابر روايت مذكور در باب سوم سفر پيدايش، آن ميوه ممنوعه اى كه آدم و حوا از آن منع شده بودند و تناولش موجب اخراج آنان از بهشت گرديد، از درخت «معرفت » برچيده شده است. در همين باب، نگرانى اهالى ملكوت از سرپيچى آدم و گردن فرازى و مقابله جويى او در آينده چنين ترسيم شده است: «همانا انسان يكى از ما شده است... مبادا دست خود را دراز كند و از درخت حيات نيز بخورد و تا ابد زنده بماند»(3: 55-56). استاد مى گويند با اين برداشت از داستان هبوط، عقل و آگاهى نزد مسيحيان از وساوس شيطان است و در پيشگاه پروردگار امرى نكوهيده به شمار مى آيد(رك: مقدمه اى بر جهان بينى اسلامى، صص 19-21).
234) برخى از متفكران مثل وايت، مؤلف كتاب
History of Warfare of Science withTheology of Christiandom
نزاع برخاسته ميان عقل و دين را تخاصمى ذاتى ميان اين دو گوهر نمى دانند، بلكه آن را ناشى از خوى قدرت طلب كليسا ارزيابى كرده اند. در مقابل، كسانى چون دراپر در كتاب
History of the Conflict between Religion & Science
و بورى در كتاب
History of Freedom of Thought از تقابل ذاتى و جوهرى علم و دين دفاع كرده اند. بورى اين تقابل جوهرى را ملهم از آموزه هاى خطرناك و ضدعقلى عهد عتيق مى داند كه توسط كليسا پذيرفته شده است. براى تفصيل دراين باره رك: توفيق الطويل، دين و فلسفه، ترجمه محمدعلى خليلى(اقبال، تهران، 1328)، صص 30-100.
235) آتين ژيلسون، مبانى فلسفه مسيحيت، ترجمه محمد محمدرضايى و محمود موسوى(مركز مطالعات و تحقيقات اسلامى، قم، 1375، صص 22-24.
236) ويليام هوردرن، پيشين، ص 13؛ ژولين فروند، پيشين، ص 204.
237) ويليام هوردرن، پيشين، ص 33.
238) ديويد هاملين، تاريخ معرفت شناسى، ترجمه شاپور اعتماد،(پژوهشگاه علوم انسانى، تهران، 1374)، ص 25.
239) فلسفه هاى بزرگ، ترجمه احمد آرام(كانون نشر و پژوهش هاى اسلامى، تهران، 1357)، ص 46.
240) آتين ژيلسون، عقل و وحى در قرون وسطى، ترجمه شهرام پازوكى(مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى، تهران، 1371) ص 2-3.
241) رك: توماس ميشل، پيشين، ص 122.
242) آتين ژيلسون، پيشين.
243) براى تفصيل رك: پير دوكاسه، پيشين، صص 51-54.
244) تفصيل آن را در كتاب عقل و وحى در قرون وسطى بجوييد.
245) البته از اين نظر تفاوت هاى مهمى ميان الهيات كاتوليكى و پروتستانى وجود دارد كه بحث و تفصيل آن را بايد به مجال ديگرى سپرد.
منابع
1. آستر، كنت: ديدكلى از خدا و انسان، ترجمه بى نام، تهران، بنياد ادونتيست، 1356.
2. آشتيانى، جلال الدين: تحقيقى در دين مسيح، تهران، نشر نگارش، 1368.
3. بارنز، ه. و بكر، ه.: تاريخ انديشه اجتماعى، ترجمه جواد يوسفيان و على اصغر مجيدى، تهران، كتاب هاى جيبى، 1358.
4. براوئر، جرالد سى.: آينده اديان، پل تيليخ، ترجمه احمدرضا جليلى، قم، مركز مطالعات و تحقيقات اديان و مذاهب، 1378.
5. براون، كالين: فلسفه و ايمان مسيحى، ترجمه طاطه وس ميكائليان، تهران، علمى و فرهنگى، 1375.
6. بورى، ج. ب.: تاريخ آزادى فكر، ترجمه حميد نيرنورى، تهران، كتابخانه دانش، 1329.
7. پترسون، مايكل و ديگران: عقل و اعتقاد دينى، ترجمه احمد نراقى و ابراهيم سلطانى، تهران، طرح نو، 1377.
8. تنى، مريل سى: معرفى عهد جديد(2ج)، ترجمه طاطاووس ميكائليان، بى جا، حيات ابدى، بى تا.
9. تيليش، پل: الهيات فرهنگ، ترجمه مراد فرهادپور و فضل الله پاكزاد، تهران، طرح نو، 1376.
10. دورانت، ويل: تاريخ تمدن(ج 3: قيصر و مسيح) ترجمه حميد عنايت و ديگران، تهران، شركت انتشارات علمى و فرهنگى، 1376.
11. دوكاسه، پير: فلسفه هاى بزرگ، ترجمه احمد آرام، تهران، كانون نشر وپژوهش هاى اسلامى، 1357.
12. راسل، برتراند: تاريخ فلسفه غرب(2ج) ترجمه نجف دريابندرى، تهران، پرواز، 1365.
13. زرين كوب، عبدالحسين: در قلمرو وجدان، تهران، سروش، چاپ دوم، 1375.
14. ژيلسون، اتين: عقل و وحى در قرون وسطى، ترجمه شهرام پازوكى، تهران، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى، 1371.
15. -: مبانى فلسفه مسيحيت، ترجمه محمد محمدرضايى و محمود موسوى، قم، مركز مطالعات و تحقيقات اسلامى، 1375.
16. ساباين، جرج: تاريخ نظريات سياسى، ترجمه بهاءالدين پازارگاد، تهران، اميركبير، 1351.
17. سيدنتاپ، لرى: توكويل، ترجمه حسن كامشاد، تهران، طرح نو، 1374.
18. شجاعى زند، على رضا: «خاستگاه جامعه شناسى در فرايند رشد عقلى گرى »، ماهنامه كيهان فرهنگى(ش. 163 و 164) ارديبهشت و خرداد 1379.
19. شرارد، فيليپ: «انسان شناسى مسيحى »، ترجمه مسعود غفورزاده، روزنامه انتخاب(ش. 110).
20. شوفاليه، جان جاك: تاريخ الفكرالسياسى، ترجمه محمود عرب صاصيلا، بيروت، المؤسسة الجامعية للدراسات، 1993م.
21. الطويل، توفيق: دين و فلسفه، ترجمه محمدعلى خليلى، تهران، اقبال، 1328.
22. فروم، اريك: روانكاوى و دين، ترجمه آرسن نظريان، تهران، پويش، 1363.
23. -: جزم انديشى مسيحى، ترجمه منصور گودرزى، تهران، مرواريد، 1378.
24. فروند، ژولين: جامعه شناسى ماكس وبر، ترجمه عبدالحسين نيك گهر، تهران، نيكان، 1362.
25. فندر آلمانى: سنجش حقيقت، ترجمه بى نام، بى جا، 1934م.
26. فيضى، محمدعلى: تاريخ ديانت مسيح، تهران، چاپ كيهان، 1340.
27. كائوتسكى، كارل: بنيادهاى مسيحيت، ترجمه عباس ميلانى، تهران، كتاب هاى جيبى، 1358.
28. كيوپيت، دان: درياى ايمان، ترجمه حسن كامشاد، تهران، طرح نو، 1376.
29. گريدى، جوان ا.؛ مسيحيت و بدعت ها، ترجمه عبدالرحيم سليمانى اردستانى، قم، مؤسسه فرهنگى طه، 1377.
30. مطهرى، مرتضى: مقدمه اى بر جهان بينى اسلامى(مجلدات 7-1)، قم، دفتر انتشارات اسلامى، 1362.
31. ميشل، توماس: كلام مسيحى، ترجمه حسين توفيقى، قم، مركز مطالعات و تحقيقات اديان و مذاهب، 1377.
32. ميلر، و. م.: تاريخ كليساى قديم در امپراطورى روم و ايران، ترجمه على نخستين، بى جا، حيات ابدى، 1981م.
33. نوذرى، عزت الله: مسيحيت از آغاز تا عصر روشنگرى، بى جا، بى تا.
34. نيچه، فردريك ويلهلم: دجال، ترجمه عبدالعلى دستغيب، تهران، آگاه، 1352.
35. وبر، ماكس: اخلاق پروتستان و روح سرمايه دارى، ترجمه عبدالمعبود انصارى، تهران، سمت، 1371.
36. ولف، كرى: درباره مفهوم انجيل ها، ترجمه محمد قاضى، تهران، فرهنگ، 1356.
37. هاملين، ديويد: تاريخ معرفت شناسى، ترجمه شاپور اعتماد، تهران، پژوهشگاه علوم انسانى، 1374.
38. هگل، گئورگ فردريك: استقرار شريعت در مذهب مسيح، ترجمه باقر پرهام، تهران، آگاه، 1369.
39. هوردرن، ويليام: راهنماى الهيات پروتستان، ترجمه طاطه وس ميكائليان، تهران، علمى و فرهنگى، 1368.
40. هيك، جان: «عيسى و اديان جهانى »، ترجمه عبدالرحيم سليمانى، فصلنامه هفت آسمان(س. 2، ش. 6) تابستان 1379.
41. هيوم، رابرت الف.: اديان زنده جهان، ترجمه عبدالرحيم گواهى، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1369.
42. ياسپرس، كارل: آگوستين، ترجمه محمدحسن لطفى، تهران، خوارزمى، 1363.
43. -: مسيح، ترجمه احمد سميعى، تهران، خوارزمى، 1373.
44. انجيل عيسى مسيح، تهران، سازمان ترجمه تفسيرى كتاب مقدس، 1357.
کتاب آنک مسیح ، اینک انسان نوشته : علیرضا شجاعی زند
برای اولین بار در سایت انتظار نور گیلان
قسمت ششم:
ايمان معصومانه
اگر مسيحيت را آيينى بدانيم كه در واكنش به جمود و بى روح شدگى يهوديت پديد آمد و به «آشتى مجدد با خدا»(213) بشارت داد، آن گاه اصرار كتاب مقدس را بر حفظ خلوص ايمانى و زدودن شائبه هرگونه تحصيل عالمانه و تتميم عمل گرايانه از آن را تا به جايى كه به يك «ايمان معصومانه » و بى آلايش، از جنس ايمان كودكان(214) بدل گردد، بهتر خواهيم فهميد. تاكيد بر عنصر ايمان به عنوان جزء اساسى دين دارى و نقش تعيين كننده آن در نجات و رستگارى مؤمن، چندان غريب نمى نمايد كه اصرار مسيحيت بر منتزع ساختنش از مستلزماتى چون آگاهى و عمل. در جاى جاى كتاب مقدس، تصريحات فراوانى در اهميت ايمان وجود دارد؛(215) ليكن آنچه ويژگى خاصى بدان بخشيده است، اصرار بر پالودن آن از عناصرى است كه خود فى حدذاته نقى و طيب اند و موجبات رشد و كمال بشرى را فراهم مى آورند. پولس در نامه اولش به مسيحيان قرنتس از زبان خداوند چنان عنصر آگاهى، انديشه، نبوغ و تدبير بشرى را بى ارزش اعلام مى كند و دانشمندان را حقير جلوه مى دهد(216) كه گويا منبع خباثت در وجود انسانى، همانا قوه عاقله اوست كه او را به ورطه تباهى و گردن فرازى و عصيان در برابر پروردگار وامى دارد.(217) او فلسفه و فيلسوفان را دزد ايمان مى خواند.(218)
ايمان بى نياز از عمل
آموزه برگزيدگى و تقدير، خود تاثير روشنى بر انفعال گرايى و بى عملى دارد؛ خصوصا آن گاه كه اين آموزه با نوعى بدبينى نسبت به نجات بخش بودن شرايع از يك سو و تاكيد بر ايمان صرف و بى نياز از عمل از سوى ديگر همراه گردد. بديهى است كه مجموعه اين شرايط، مؤمن مسيحى را دچار نوعى درون گرايى مفرط و تجزى ميان تعلقات ايمانى و حيات دنيوى خويش مى سازد. پولس صريح ترين بيان را درباره بى تاثيرى عمل در اظهار ايمان و تمهيد نجات دارد. بى اعتنايى او به آثار بيرونى ايمان و مستلزمات نجات، تنها دامن شرايع و دستورهاى دينى را نمى گيرد تا بتوان آن را به حساب مخالفت با شريعت مسخ شده يهود گذاشت؛ بلكه غالبا به ديگر اعمال پسنديده فراشريعتى نيز تسرى پيدا مى كند.(219)
رويكرد ايمان گرايى محض(220) در خود كتاب مقدس با مخالفت هايى مواجه است. يعقوب، رئيس كليساى اورشليم، در تنها نامه مضبوط از او در عهد جديد صراحتا با برداشت پولس از اين موضوع به مخالفت برخاسته است. اين مخالفت و ابراز نظر متفاوت چنان صريح است كه احتمال مى رود راى يعقوب در اين باب اساسا رديه اى بوده است بر عقيده «ايمان فارغ از عمل » پولس. او نه تنها عمل صالح و خدمت به ديگران را نشانه ايمان مسيحى معرفى مى كند،(221) بلكه تخطى از حتى يك قانون الهى را برنمى تابد.(222) ربط و پيوند ميان «ايمان » و «عمل صالح » از نظر يعقوب چنان وثيق و بلاترديد است كه «ايمان بى عمل » را مدعايى توخالى مى نامد(223) و مى گويد: اين نوع ايمان، كسى را نجات نمى دهد.(224) تلقى معارض پولس و يعقوب درباره نسبت ايمان و عمل، يك بار ديگر در تفسيرى كه هر كدام از عمل حضرت ابراهيم(ع) در داستان قربانى كردن فرزند، ارائه مى دهند، آشكار مى شوند. پولس فعل ابراهيم(ع) را شاهدى براى اثبات عقيده ايمان بى نياز از عمل و اطاعت مى داند،(225) درحالى كه يعقوب آن را نشانه اطاعت پذيرى ناشى از ايمان معرفى مى كند و مى گويد: اين فعل نشانه اوج اطاعت ابراهيم(ع) از خداوند است و ايمانش با اين عمل و رفتار كامل گرديد.(226) تقابل ميان اين دو تا بدان جاست كه پولس تنها راه نجات را ايمان معرفى مى كند و يعقوب در نتيجه گيرى از سرگذشت ابراهيم مى گويد: «پس مى بينيد كه انسان علاوه بر ايمان با كارهايى كه انجام مى دهد، رستگار مى شود»(2: 24). و سرانجام اعلام مى كند كه افعال نيك، روح و جوهر ايمان است.(227) ابراز مخالفت و ناخشنودى مارتين لوتر از يعقوب، ظاهرا به خاطر همين تاكيداتى است كه او در تنها رساله پذيرفته شده اش در عهد جديد بر ايمان تتميم يافته به عمل دارد؛ چرا كه اين تاكيدات با الهيات آگوستينى احياشده توسط پروتستانتيزم همسويى ندارد.(228)
با توجه به نقش تاثيرگذار و سهم چشم گيرتر پولس در كتاب مقدس و در شكل دهى به ايمان و الهيات مسيحى، و در مقابل، حضور كم رنگ و كم تاثير يعقوب كه با انگ داشتن گرايش يهودى مآبى(229) تا حدى نيز مطرود واقع شده است، كفه «ايمان فارغ از عمل » را در تاريخ و در ميان جريان هاى اثرگذار مسيحيت، خصوصا در دو دوره اوليه و اخير، سنگين تر از عقيده «ايمان عمل طلب » مى يابيم و شاهديم كه نقش ماندگارترى هم بر ذهنيت و حيات مسيحيان زده است. لذا به رغم وجود رويكردهاى دوگانه در اين باب، آموزه «ايمان محض » را مى توان همچنان از اركان اصلى و شاخصه هاى مميز مسيحيت به شمار آورد و استنتاجات مورد نظر را بر آن استوار ساخت. هوردرن مى گويد: انسان به واسطه گناه نخستين كه ميراث آدم ابوالبشر بوده است، موجود گنه كارى است كه از نجات خويش قاصر است و اگر خداوند براى او كارى نكند، محكوم به مجازات ابدى و مخلد در جهنم است. اعمال نيك و بد بشر هم تاثيرى در نجات يا عذاب او ندارند؛ نجات و پاك شدن احتياج به قربانى دارد. همچنان كه يهوديان براى نجات خويش حيوانات را ذبح مى كردند، عيسى مسيح(ع) نيز قربانى شد تا گناهان بشر را پاك كند.(230) فندر نيز مى گويد: اعمال نيك بشر اساسا درخور تمجيد نيست؛ زيرا خداوند از دستان نجس هديه قبول نمى كند. پس نياز به يك نجات دهنده است تا با خون خويش كفاره گناهان را بدهد و البته اين نجات دهنده نمى تواند انسانى باشد كه خود وارث تلوث گناه نخستين است.(231)
تجربه عملى مسيحيت در عرصه معرفت
متشكل شدن و سازمان يافتن مسيحيان در قالب كليسا،(232) آنها را با مقوله اى به نام «قدرت » كه تا پيش از اين در چشم آنان بى ارزش و مطرود مى نمود و از نزديك شدن و تمسك جستن به آن احتراز داشتند، آشنا كرد و مربوط ساخت. نمايان شدن «قدرت اين جهانى » اجتماع مؤمنان و آگاهى يافتن از قابليت هاى بالقوه اين ابزار كارآمد در پيشبرد اهداف ايمانى، مسيحيان را متوجه منابع ديگر قدرت كرد كه بعضا در نقش رقبايى مزاحم عرض اندام مى كردند. «حكومت »، «ثروت » و «معرفت » سه منبع ديگر توليد قدرت بودند كه مسيحيت كليسايى را به رغم تمامى آموزه هاى استنكارى و استطرادى اوليه اش وسوسه مى كرد و اجازه نمى داد تا در موقعيت جديد نيز همچون گذشته از كنار آنها بى تفاوت بگذرد. بى اعتنايى و بى رغبتى توصيه شده به مسيحيان، كه پس از پشت سرگذاشتن سه قرن توام با سختى و مرارت، اينك به يك نيروى اجتماعى مؤثر بدل گرديده بودند، نمى توانست بيش از اين تداوم يابد.
مسيحيت در قرون سوم و چهارم، بى آن كه بخواهد و خود را براى آن آماده كرده باشد، پاى در يك حيات اجتماعى مسئوليت آور گذاشت؛ لذا بدون هرگونه تمهيد و تجهيز قبلى به درون حوزه هاى ديگر حيات اجتماعى، يعنى «سياست »، «اقتصاد» و «فرهنگ » هل داده شد.
با آن پيش زمينه نظرى كه از طريق كتاب مقدس درباره عقل و آگاهى در ميان مسيحيان ترويج شد،(233) بديهى مى نمود كه رويكرد ايشان نسبت به اين مقولات با نوعى بدبينى و بى اعتمادى توام باشد و يا لااقل مؤمن مسيحى نسبت به آن احساس نياز نكند و در نتيجه اهتمامى نيز به آنها نداشته باشد. مسيحيت كليسايى بى آن كه در آغاز اعتنايى به عقل بشرى، كاركرد و دستاوردهايش داشته باشد، به تبع موقعيتى كه در حيات اجتماعى امپراتورى بزرگ روم، با آن ميراث معرفتى گران سنگش، به دست آورد، محل رجوع و پرسش اذهان جوالى قرار گرفت كه پيش از اين، خود مرجع پاسخگويى به پرسش هاى خويش بودند ولاجرم براى اين كه متهم به نقصان و بى كفايتى نگردد و مجال ميدان دارى به رقباى مترصد فرصت خويش ندهد، وادار به اعلام نظر و بعضا اتخاذ مواضع رسمى درباره موضوعاتى گرديد كه هيچ اختبار و تجربتى در آنها نداشت. گرفتار آمدن مسيحيت در اين دامگه مهلك، بيش از هر چيز از خوى تمامت خواه ارباب كليسا ناشى مى شد(234) كه بى خبرانه پاى ايمان را به درون اقليم هاى نامناسب با ذات و ناهمسو با غايات آن باز كردند.
دين سرزمين مالوف ايمان است و فلسفه و علم جولانگاه عقل. آنچه به طور طبيعى اين اقاليم بيگانه را به هم مربوط مى سازد، نه تطاول عقل و دست اندازى ايمان به سرزمين هاى نامانوس ديگرى است، بلكه همكارى و مشاركت هردو است در تجهيز و تعليم انسان، كه مقيم هر دو اقليم است و جواز توطن در هر دو سرزمين را دارد. بااين حال، «آخرت گرايى » و «پانته ايسم » افراطى حاكم بر جهان بينى مسيحى و انسان شناسى تك بعدى و منفعلانه مسيحيان، آنها را در تشخيص جايگاه و نقش ايمان و تنظيم مناسبات منطقى ميان دين و معرفت دچار مشكل ساخت و آنان را در برابر يك دو راهى و انتخاب دشوار قرار داد: نخست، راهى كه با وانهادن عقل و تدبير بشرى، يك زندگى سراسر مؤمنانه را نويد مى داد، و دوم، مسيرى كه با اعتماد و اتكا به توانايى هاى وجودى انسان، از حيات تهى از ايمان سر درمى آورد. براى مسيحيان، راهى كه ايمان و عقل را به شكلى متفاهم به هم آورد و مؤمنانى عاقل و صاحب عرفت بپروراند، اساسا شناخته نبود و به تصور نيز در نمى آمد. ژيلسون درهمين باره مى گويد كه تا قبل از آكويناس، مسيحيت غربى تلقى يك انسان بى دين را از فيلسوف داشت و او را در مقابل قديس مى نشاند. متكلمان مسيحى تا قبل از قرن سيزدهم، نمى توانستند بپذيرند كه يك مسيحى مى تواند درهمان حال كه يك قديس است، فيلسوف هم باشد.(235) بديهى است كه مسيحيان شيفته ايمان راه نخست را برگزيدند و درعين حال به كليسا به عنوان حامل و حامى ايمان اجازه دادند تا دست تطاول خويش را به تمامى عرصه هاى حيات جامعه مسيحى بگستراند و بر تمامى منابع و مراجع قدرت سيطره يابد. از اثر چنين زيادت طلبى ناشى از باورى معيوب درباره ايمان و عقل، طى يك دوران طولانى هزارساله، سرگذشتى براى مسيحيت و كليسا رقم خورد كه با نظر به پى آمدها و نتايجش از آن به عنوان دوران سياه تاريخ غرب مسيحى ياد شده است؛ چراكه هم زمان به هدم ايمان و پس افتادگى عقل انجاميد. هرچند غرب مسيحى، به مدد سلسله حوادثى مساعد، سرانجام از اين تونل تاريك و طولانى تاريخ خويش بيرون آمد و حيات جديدى را آغاز كرد، ليكن همچنان در همان انگاره كهن كه ايمان و عقل را در تعارض با يكديگر مى ديد، مى زيد، با اين تفاوت كه اينك به روى ديگر سكه و طرف ديگر معادله منعطف و منتقل گرديده است. تمايل انسان جديد با همان جهان بينى و انسان شناسى كهن بر اين است كه دوره جديد را با سيطره عقل خودبنياد بر تمامى اركان حيات فردى و اجتماعى خويش تجربه كند.
ادامه دارد...........................
فرارسیدن اربعین
مولای عاشقان حضرت امام حسین (ع) و یاران باوفایشان
را به تمام شیعیان جهان و آقا اباصالح (عج)تسلیت عرض می کنیم

کتاب آنک مسیح ، اینک انسان نوشته : علیرضا شجاعی زند
برای اولین بار در سایت انتظار نور گیلان
قسمت پنجم:
آموزه هاى كتاب مقدس درباره عقل و ايمان
در آموزه هاى مسيحى، اصرار غريبى وجود دارد كه گوهر «ايمان » را از آميختن با اجناسى چون «آگاهى » و «طلب » محفوظ بدارند و از فرض هرگونه ترتب منطقى و تلازم اعدادى ميان اين تحف بشرى و آن عطيه مينوى مبرا كنند. ايمان، از نظر مسيحيت، فيضى است الهى وعطايى است كاملا يك سويه كه نه تنها مشروط به كسب قابليت وتمناى مجدانه در مقبل آن نيست، بلكه هيچ حاصل و مابه ازايى را نيز از مؤمن خويش طلب نمى كند؛ چرا كه هرگونه انتظار اثر و نتيجه بيرونى، ايمان را از خلوص و بى طمعى دور مى سازد و آن را از معنا و مقصود حقيقى تهى مى كند. آموزه «تقدير وبرگزيدگى »، آموزه «فيض بى حساب الهى » و آموزه «ايمان معصومانه » و «بى نياز از عمل »، كه از مهم ترين اجزاى الهيات مسيحى است ومؤيدات فراوانى دركتاب مقدس وقائلان متعددى درميان آباى كليسا دارد، از عناصر و اركان اصلى تشكيل دهنده اين رهيافت بى بديل اند.
تقدير و برگزيدگى
ايده سرنوشت مقدر و بى تاثير بودن افعال و شايد نيات خوب و بد انسان در تغيير آن، از آموزه هاى صريح عهد جديد است. تاكيد و توصيه پطرس بر اين كه: و همچنين تصريحات فراوان پولس(204) در بى ثمر بودن خوب و بد اعمال در تدارك رستگارى و نجات، همه مؤيد وجود يك گزينش الهى است كه بى ملاحظه لياقت هاى طرف برگزيده و به مثابه سرنوشتى محتوم و ازپيش مقدر كه هيچ احتمال تغيير و تبديلى در آن وجود ندارد، صورت تحقق مى پذيرد. شايد آگوستين نخستين كسى بود كه آموزه برگزيدگى و تقدير را از كتاب مقدس شكار كرد و آن را پروراند و به عنوان يكى از اصول پايه اى الهيات مسيحى مطرح ساخت.(205) اين آموزه با وجود نقش تاثيرگذارش در زندگى مؤمن مسيحى و نحوه حضور و تلاش او در دنيا، برحسب رواج و افول رهيافت آگوستينى در تاريخ مسيحيت و در بين جريان هاى مختلف آن، دستخوش فراز و نشيب بوده است؛ يعنى به ميزانى كه كليساى كاتوليك روم از الهيات آگوستينى فاصله مى گرفت، اين آموزه نيز مورد بى اعتنايى واقع مى شد و با بازگشت مجدد لااقل بخشى از مسيحيان به سوى اين الهيات، پس از به راه افتادن جريان اصلاح طلبى دين، به نحو جدى ترى مجددا مطرح شد. اين آموزه از جمله تعاليمى بوده كه ويژگى خاصى به مسيحيت بخشيده و آن را مستعد برخى تحولات در جهت عرفى شدن كرده است.
با آموزه تقدير وبرگزيدگى اساسا دو نوع مواجهه صورت گرفته است: دسته اى آن را به دليل تقويت بى عملى و انفعال گرايى در انسان ها برنتابيده اند(206) و دسته ديگر آن را عنصر مميز مسيحيت از ساير سنت هاى دينى و مهم ترين عامل زمينه ساز توسعه و پيشرفت دنيوى در جهان غرب دانسته اند. ماكس وبر ضمن برحذرداشتن مخالفان آموزه تقدير از داورى و قضاوت درباره سنت هاى الهى با معيارهاى اين جهانى و بشرى،(207) معتقد است كه پيوريتن ها با تمسك به اين آموزه، به جاى تلاش بى تاثير در اراده بى محرك خداوند براى «برگزيده شدن »، در صدد يافتن علايم و امارات «برگزيدگى » خويش برآمدند و همين تلقى آنان را مصمم كرد تا با تمام توان به كار و تلاش بپردازند. آنان بى آن كه به ثمرات دنيايى اين فعاليت وظيفه شناسانه خويش واقف باشند، با آموزه مكمل آن، يعنى «رياضت دنيوى »، پايه هاى اخلاقى نظام سرمايه دارى را بنانهادند.(208)
فيض بى حساب الهى
در انجيل متى، حكايتى به نقل از عيسى درباره ساز و كار اعطا و بخشش خداوندى آمده كه آموزه «فيض بى حساب الهى » قلمداد شده است. در اين حكايت، بخشش بى حساب الهى به عمل صاحب باغى تشبيه شده است كه كارگرانى را به كار مى گمارد و در پايان روز، مزدشان را نه برحسب ساعت كار انجام شده هر يك از آنها، بلكه به ميل و انتخاب خويش مى دهد و هنگامى كه مورد اعتراض كارگرانى قرار مى گيرد كه بيش از ديگران كار كرده اند و مزدى برابر گرفته اند، مى گويد: «... آيا من حق ندارم هر طور دلم مى خواهد، پولم را خرج كنم؟ »(20: 19). كتاب مقدس نه تنها اجر و پاداش الهى را بى حساب مى داند، بلكه «محبت » خداوند، «ايمان » و «نجات » را نيز بى ارتباط با شايستگى و جهد مؤمن مى شمارد.(209)
هوردرن، كه يك مسيحى پروتستان است، مى گويد: مسيحيان اوليه، تحت تاثير تعاليم پولس، معتقد بودند كه انتظار اجر و پاداش در ازاى عمل به شرايع و دستورهاى الهى، دين را به عرصه تجارت و داد و ستد تبديل مى كند و اين با تلقى ما از «خداى پدرمآب » ناسازگار است؛ چرا كه لطف پدر در حق فرزندان، نه از باب بده - بستان تجارى، بلكه بر پايه محبت بى دريغ است، و اطاعت فرزندان نيز نه به خاطر اجر و پاداش دنيوى و يا حتى اخروى است؛ بلكه از سر حق شناسى بابت محبت و فيضى است كه بى حساب نصيبشان گرديده است.(210) آگوستين نيز در توجيه بخشش رايگان و فيض بى حساب الهى عقيده «برگزيدگى » را مطرح مى سازد. او مى گويد كه هيچ دليلى نمى توان آورد كه چرا بعضى رستگار مى شوند و به بهشت مى روند و برخى به عذاب ابدى گرفتار مى آيند.(211) هوردرن معتقد است كه كاركرد مؤثر اعتقاد به فيض و بخشش بى حساب الهى اين است كه انسان را از حياتى توام با ترس و عذاب وجدان رها مى سازد.(212)
ادامه دارد................